دوران ماژیک های رنگی هم تموم شد...
دوران خوبی بود ..یادش بخیر..ماژیک های رنگی رو باید برای همیشه دور بیندازم..
یادش بخیر
من و سپیده سریال یانگوم رو نگاه می کردیم و سعی می کردیم مثل اون باشیم..اما هیچ وقت نتونستیم بر خواب غلبه کنیم و صبح ها رو زودتر بیدار شیم!
یادش بخیر اون کاتر هایی که خریدیم و اون اسفنج هایی که بریدم..
اون مقاله ها که نداشتم و سپیده در به در برام گشت تا پیداش کنه
اون جعبه ها که چقدر براشون ذوق کردیم و آخرش هم روز امتحان شفاهی درش جدا شد ..با دکتر ش رفتیم و چسب کاغذی پیدا کردیم و دکتر ش گفت روش بنویس با عرض پوزش..
اون عکسا که با مامان همه شهر رو زیر پا گذاشتیم اما همه جا تار پرینت می گرفتن..
اون روزا که سیم ها رو تمرین می کردم و سپیده می خواست شرایط امتحان رو برام ایجاکنه کنارم می نشت و تندتند حرف می زد می گفت فکر کن بغل دستیت این طوریه..
و چیزای دیگه.....مثل دکتر م ...:)
گذشت...
از همه اونایی که تو این راه کمکم کردند و باعث تقویت روحیه من شدند ممنونم..
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته ست..